تبليغاتX
سلطان عشـــــــق

سلام دوستهاي گلم.......و يك سلام دوباره به آقاي حسني....
اميدوارم اين بار هم اين دست نوشته رادوست داشته باشيد.......ومن رااز نظراتتان بي خبر نگذاريد........

واما آقاي فرزاد حسني
نمي دانم آيا سلام آمدنتان رابا آبي بنويسم يااينكه مثل خداحافظي
 
رفتنتان با زرد بنويسم....نه.با آبي مينويسم تازودتر برگرديد........
اين بار هم مي خواهم از كسي بنويسم...
كه هميشه 
جلوتراز ثانيه


 هست.

 

او  چشمهايش راشست جور ديگر ديد......

 

 

جور دیگر شنيد...يادمان داد ميشود جلوتراز زمان راه

 

 رفت....بدون اينكه ازثانيه هاي زندگيت عقب بماني.....

 

هميشه ميگويند...تصوير .....صدا.....ميتواند قشنگترين وبهترين

 

برنامه ها رابسازد......هميشه ميگويند كارگردان يامجري


زماني موفق هستند كه اين دو محرك اصلي راداشته باشند....

 

ولي فرزاد حسني در راديو.......دروبين ندارد تا بتواند تواناييش را

 

در قاب جادويي تصوير نشان دهد..او فقط صدا دارد ويك استوديو

 

وتوانست برنامه اي بسازد به پرباري هفت شنبه وسندس...

 

برنامه هايي كه ميتوان گفت ديديم نه اينكه شنيديم......

 

يك بار ديگر فرزاد حسني بانگاه خاصش توانست ثابت كند كه

 

براي ساختن وبودن نياز به تصوير نيست..ميتوان باصدا دنيايي

 

ساخت به اسم راديو.....

 

چند شب ديگر شب آرزوهاست......شبي كه من دانستنش ودرك


كردنش را مديون فرزاد حسني هستم....همان مجري خاطره ها وآرزوها....

4سال پا به پا وصدا به صداي او شب آرزوهايمان را شمارش


 معكوس كرديم....

 

ولي امسال او نيست. نه ببخشيد او هست....براي ديدنش به

چشمهايتان اعتماد نكنيد...به خاطره هايتان اعتماد كنيد..
.

 

برايش دعا كنيد ..نه به عنوان مجري تلويزيون بلكه به عنوان

 

خاطره ساز خاطره هايتان.... .


دعا كنيد باغرور وافتخار برگردد مثل هميشه.......


در آخر بابيتي از قيصر امين پوردل نوشته ام را به پايان مي برم....

 

(((تو هميشه به فكر مني ومن چون به تو فكر ميكنم هستم....)))

 

                             خداحافظ همين حالا...... .




 

ادامه مطلب
+ تاريخ دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 15:17 نويسنده رویا |